تبلیغات
صدای خدا

صدای خدا
اللهم عجل لولیک الفرج
خاطرات شهید حسین خرازی
جهت بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

http://uupload.ir/files/pfme_4.jpg

نگاهش می کردم. یک ترکه دستش بود، روی خاک نقشه ی منطقه را توجیه می کرد. بهم برخورده بود فرمانده گردان نشسته، یکی دیگر دارد توجیه می کند.
فکر می کردم فرمانده گروهان است یا دسته. ندیده بودمش تا آن موقع، بلند شدیم. می خواست برود، دستش را گرفتم.
گفتم: شما فرمانده گروهانی؟
خندید و گفت: نه یه کم بالاتر دستم را فشار داد و رفت.
حاج حسن گفت: تو اینو نمی شناسی؟
گفتم: نه، کیه؟
گفت: یه ساله جبهه ای، هنوز فرمان ده تیپت رو نمی شناسی؟



طبقه بندی: زمزمه شهادت،
برچسب ها: خاطران شهید حسین خرازی، فرمانده لشگر 14 امام حسین، نگاهش می کردم یک ترکه دستش بود، سردار شهید، شهید خرازی،
[ سه شنبه 15 تیر 1395 ] [ 06:58 ب.ظ ] [ حامد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیك الفرج
نیت كردی، توبه كردی، اشك ریختی، غسل كردی، احرام بستی، قربانی كردی... حُجَت تمام و حُجَت تمام، اما... هنوز لب تشنه ای؛ هاجر وار صفا و مروه را نه هفت بار، هزار بار هروله می روی. نه به دنبال آب، تشنه قطره ای آب زلال معرفت و نوری.
خدایا! چند بار باید دل را صفا داد و چند بار باید مروه خشك و تهی دنیا را جستجو كرد؟
خدایا! چشمه زمزم ما كی می جوشد؟
یا صاحب الزمان، ای زلال معرف خداوندی تشنه ایم. سیرآبمان كن.
آقا تو را قسم به شهیدان ظهور كن
یا صاحب الزمان
العجل العجل العجل
اللهم عجل لولیك الفرج
نویسندگان
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
برای حمایت ازما اینجا کلیک کنید :
با تشکر از حمایت شما