تبلیغات
صدای خدا

صدای خدا
اللهم عجل لولیک الفرج

بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث

گاهی امام (ع) را محزون و اندوهگین می دیدند، بطوری كه اشكهای چشم امام (ع) بر روی صورتش جاری بود، از آن حضرت می پرسیدند: چرا شما محزونید و گریه می كنید!؟ و حال آنكه شما وارث پیامبر و وصی او هستند.

فرمود: «گریه من برای دو چیز است: 1- وحشت از ورود به صحنه قیامت 2- جدایی از دوستان و عزیزانی كه انسان بدانها وابسته و علاقمند است.»

منبع: كتاب الكترونیك 40 حدیث از امام حسن (ع) / حدیث 26

 

دوازده درهم با بركت

شخصی محضر رسول خدا (ص) رسید دید لباس كهنه به تن دارد. 12 درهم به حضرت تقدیم نمود و عرض كرد: یا رسول الله! با این پول لباسی برای خود بخرید.

رسول خدا (ص) به علی (ع) فرمود: پول را بگیر و پیراهنی برایم بخر!

علی (ع) می فرماید: من پول را گرفته به بازار رفتم پیراهنی به 12 درهم خریدم و محضر پیامبر برگشتم.

رسول خدا (ص) پیراهن را كه دید فرمود: این پیراهن را چندان دوست ندارم پیراهن ارزانتر از این می خواهم، آیا فروشتده حاضر است پس بگیرد؟

علی (ع) می فرماید: من پیراهن را برداشته به نزد فروشنده رفتم و خواسته رسول خدا (ص) را به ایشان رساندم، فروشنده پذیرفت. پول را گرفتم و نزد رسول خدا (ص) آمدم، سپس همراه با رسول خدا (ص) به طرف بازار راه افتادیم تا پیراهنی بخریم. در بین راه، چشم حضرت به كنیزكی افتاد كه گریه می كرد.

پیامبر (ص) نزدیك رفت و از كنیزك پرسید: چرا گریه می كنی؟

كنیز جواب داد: اهل خانه به من 4 درهم دادند كه متاعی از بازار برایشان بخرم. نمی دانم چطور شد پولها را گم كردم. اكنون جرأت نمی كنم به خانه برگردم.

رسول اكرم (ص) 4درهم از آن 12درهم را به كنیزك داد و فرمود: هر چه می خواستی اكنون بخر و به خانه برگرد.

خدا را شكر كرد و خود به طرف بازار رفت و جامه ای به 4درهم خرید و پوشید. در برگشت بر سر راه برهنه ای را را دید، جامه را از تن بیرون آورد و به او داد و خود دوباره به بازار رفت و پیراهنی به چهار درهم باقیمانده خرید و پوشید سپس به طرف خانه به راه افتاد. در بین راه، باز همان كنیزك را دید كه حیران و اندوهناك نشسته است. فرمود: چرا به خانه ات نرفتی؟

یا رسول الله! دیر كرده ام، می ترسك مرا بزنند.

رسول اكر (ص) فرمود: بیا با هم برویم. خانه تان را به من نشان بده، من وساطت می كنم كه از تقصیراتت بگذرند.

رسول اكرم (ص) به اتفاق كنیزك راه افتاد. همین كه به جلوی در خانه رسیدند كنیزك گفت: همین خانه است.

رسول خدا (ص) از پشت در با صدا بلند گفت: ای اهل خانه سلام علیكم!

جوابی شنیده نشد. بار دوم سلام كرد. جوابی نیامد. سومین بار سلام كرد، جواب دادن: السلام علیك یا رسول الله و رحمه الله و بركاته!

پیامر خدا (ص) فرمود: چرا اول جواب ندادید؟ آیا صدای مرا نمی شنیدید؟

اهل خانه گفتند: چرا! از همان اول شنیدیم و تشخیص دادیم كه شمایید.

پیامبر اكرم (ص) فرمود: پس علت تأخیر چه بود؟

گفتند: دوست داشتیم سلام شما را مكرر بشنویم!

پیامبر (ص) فرمود: این كنیزك شما دیر كرده، من اینجا آمدم تا از شما خواهش كنم او را مؤاخذه نكنید.

گفتند: یا رسول الله! بخاطر مقدم گرامی شما این كنیزك از همین ساعت آزاد است.

سپس پیامبر (ص) با خود گفت: خدا را شكر! چه 12درهم بابركتی بود؛ دو برهنه را پوشانید و یك برده را آزاد كرد!

منبع: كتاب الكترونیك داستانهای بحارالانوار / جلد 1 / داستان 6




طبقه بندی: داستانهای اسلامی،
برچسب ها: دوازده درهم با بركت، دوازده، وحشت از ورود به صحنه قیامت، ناراحتی و گریه امام حسن (ع)،
[ چهارشنبه 25 دی 1392 ] [ 04:44 ق.ظ ] [ حامد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیك الفرج
نیت كردی، توبه كردی، اشك ریختی، غسل كردی، احرام بستی، قربانی كردی... حُجَت تمام و حُجَت تمام، اما... هنوز لب تشنه ای؛ هاجر وار صفا و مروه را نه هفت بار، هزار بار هروله می روی. نه به دنبال آب، تشنه قطره ای آب زلال معرفت و نوری.
خدایا! چند بار باید دل را صفا داد و چند بار باید مروه خشك و تهی دنیا را جستجو كرد؟
خدایا! چشمه زمزم ما كی می جوشد؟
یا صاحب الزمان، ای زلال معرف خداوندی تشنه ایم. سیرآبمان كن.
آقا تو را قسم به شهیدان ظهور كن
یا صاحب الزمان
العجل العجل العجل
اللهم عجل لولیك الفرج
نویسندگان
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
برای حمایت ازما اینجا کلیک کنید :
با تشکر از حمایت شما